ناتیفیکیشن‌ها رو فعال کن!

برای دریافت ناتیفیکیشن‌های مربوط به آخرین فیلم‌ها و آپدیت‌های جدید آن‌ها، کافی است دسترسی به اطلاعیه‌ها رو فعال کنی. اینطوری همیشه از جدیدترین تغییرات باخبر می‌مونی!

چرا محتوای تولید شده برای بچه‌ها رو نقد میکنیم؟

چرا محتوای تولید شده برای بچه‌ها رو نقد میکنیم؟

چرا محتوای تولید شده برای بچه‌ها رو نقد میکنیم؟

منتشر شده در تاریخ ۷ فروردین ۱۴۰۴

0 بازدید

چرا محتوای تولید شده برای بچه‌ها رو نقد میکنیم؟

این سایت علاوه‌بر کارای بزرگسال، طیف زیادی از فیلم و انیمیشنایی که مخصوص بچه‌ها ساخته شده رو پوشش میده. نقد کارای مخصوص کودکان رو شاید بشه یکی از دشوار‌ترین حوزه‌های نقد هنری در‌نظر گرفت.

اصولا منتقدای این دسته از تولیدات، جزو مصرف کننده‌های بالقوه‌اش نیستن. بچه‌ها نمی‌تونن با ادبیات افراد بالغ، درمورد تجربه‌شون از دیدن یه اثر و اونچه که ممکنه در‌مورد تاثیرش نادیده گرفته بشه صحبت کنن.
امتیازا معمولا از طرف افرادی صادر میشه که والدین بچه‌ها به‌حساب میان و ملاکشون اینه که ظاهر کلی اثر، چقدر با اخلاقیات خونوادگی‌شون همپوشانی داره و آیا بچه‌شون از دیدن فیلم، لذت برده یا نه.
همونطور که بچه رو به‌تنهایی توی یه جامعه‌ی شلوغ رها نمیکنیم، چرا‌که ممکنه متحمل آسیب فیزیکی بشه، این مهمه که روش‌هایی رو برای محافظت بچه‌ها از آسیب‌های روانی‌ای که ممکنه در اثر مواجهه با محتوای هنری باهاش رو‌به‌رو بشن طراحی کنیم و نقد، مسیری برای خلق این روش‌هاست.

در‌واقع ما حین نقد کارای بزرگسال هم گاها سعی میکنیم از خودمون مراقبت کنیم. محتوای درون فیلما رو زیر سوال می‌بریم و با خودمون فکر میکنیم که چنانچه بخوام از این داستان الهام بگیرم و روی زندگیم تاثیر بذاره، باعث رشدم میشه یا بهم ضرر میزنه؟ چون می‌دونیم دنباله‌روی کورکورانه از یه ایده‌ی به‌ظاهر جذاب، می‌تونه ما رو متحمل نوعی آسیب روانی یا سبک زندگی ناسالم کنه.
محتوای مخصوص کودکان، معمولا ممکنه با نقد‌های سطحی‌نگرانه رو‌به‌رو بشه یا آدما فکر کنن که پیغام توی این آثار، خیلی ساده و آشکاره و ارزش نقد کردن نداره.
فکر میکنم هر چیزی که مصرف میشه، ارزش نقد کردن داره و اگر حس میکنیم که یه پروژه که بعضا صد‌ها نفر در جریان خلقش دست داشتن، محتوای ساده و سرراست و واضحی داره، بهتره در‌مورد این قضاوت، دچار شک و تردید بشیم.

آثار هنری، تصویری از جهانبینی افرادی هستن که در‌جریان تولیدشون دست داشتن. معمولا تولیداتی که به محبوبیت عمومی میرسن، چندان از عرف رایج درون جامعه تخطی نمیکنن و تعداد ایده‌های خاص و جدیدشون ناچیزه. همینه که باعث میشه ما تازه بعد از سال‌ها بفهمیم که این تولیدات، محتوای بسیار خطرناکی داشتن و با تعجب از خودمون بپرسیم که: آیا آدما احمق بودن که همچین چیزی رو برای بچه‌ها ساختن؟ چرا باید همچین محتوایی رو به بچه‌ها نشون داد؟ با خودشون فکر نکردن که ممکنه چه تاثیری روی ذهنشون بذاره؟
برای دور شدن از کسالت و آشنایی با مثال‌هایی در این زمینه، به‌سراغ کارتونا و فیلمایی میریم که ممکنه بخشی از نوستالژی شما هم باشه و یا توی اینترنت، درموردشون یه چیزایی شنیده باشید. یکی از فریکی‌ترین کارایی که در‌حال حاضر به ذهنم میاد، سریال عروسکی تپلوها هست که از تلویزیون ایران هم پخش شده و برای درک اینکه چقدر محتوای مشکوکی داره، حتی نیاز نیست سراغ حواشی‌ای که براش درست شده رفت. خوده دیدن این سریال عروسکی، برای درک اینکه چقدر عجیبه، کافیه.

موسیقی متن این سریال، به‌نظر نمیاد که مناسب کاری باشه که برای بچه‌ها تدارک دیده شده و ازش میشه برای تولید یه کار ترسناک هم استفاده کرد. نحوه‌ی رفتار و روزمرگی شخصیتای داستان، در‌صورتی که در‌قالب جمله توصیف بشه، خیلی بیمارگونه‌تر به‌نظر میرسه.
اما هنوز هم خیلی از والدین هستن که مشکلی با اینکه بچه‌شون همچین سریالی رو ببینه ندارن و خوشحال هم میشن که بچه‌ها با این کار سرگرم میشن و در جریانش می‌تونن برقصن و یه فضای رنگی‌رنگی رو ببینن.
تپلو‌ها حس کنترل شدن ذهن رو منتقل میکنه و ما چند تا کاراکتر رو می‌بینیم که با آنتن، کنترل میشن و روزمره‌شون از دنیای اطرافشون تاثیر می‌پذیره. اونا مدام میخندن و بخش زیادی از سریال، به سلام و خداحافظی مکرر و بیمارگونه‌ای اختصاص داره.

مدت زیادیه که از تصاویر این انیمیشن، برای ساخت میم‌های مریض و دارک استفاده میشه اما هنوز هم میشه این کارو جزو سریالای محبوب و پرطرفدار بچه‌ها در‌نظر گرفت و استقبال عمومی خیلی خوبی ازش صورت میگیره.
فضای این انیمیشن، یه حالت آینده‌نگرانه داره و تکنولوژی‌ای که روزمره‌ی شخصیتای اصلی رو شکل میده، جلوتر از سال ساختش یعنی حدود 27 سال پیشه.
حتی اگر همین الان شروع کنید به نقد کردن چنین سریالی، ممکنه خیلیا بهتون بخندن یا شما رو متوهم جلوه بدن اما این یه حقیقته که ذهن بچه‌ها می تونه دقیقا همون تاثیری که ما از دیدن چنین انیمیشنی می‌گیریم رو دریافت کنه یا شاید حتی عمیق‌تر از ما. بچه‌ها شاید نتونن اونچه که ادراک میکنن رو با ادبیات ما بیان کنن اما اتفاقا می‌تونن بیننده‌های ژرف‌نگر‌تری باشن و با خودشون درمورد احساساتی که در‌حین دیدن یه اثر هنری تجربه میکنن، صداقت بیشتری داشته باشن.
اگر شما در حین دیدن کارتون تپلوها حس میکنید که این کار داره یه تصویری از کنترل ذهنی و تحقیر آدما و نحوه‌ی به بردگی گرفتن ذهنشون به دست رسانه‌ها رو نشون میده، پس شاید حدس شما درست باشه و واقعا یکی این وسط داره ما رو تحقیر میکنه و با چنین محتوایی، به ما طعنه میزنه.
نمیگم که سازنده‌اش حتما با فرقه‌های سری در‌ارتباط بوده یا مثلا پول گرفته که عمدا یه محتوای سمی بسازه. شاید بهتره بگیم که سازنده‌ها به‌لحاظ روانی، دستپخت همین جوامعی هستن که ما آدما ساختیم و تولید آثار هنری برای بچه‌ها، به‌واسطه‌ی نوع ساختار این تولیدات، احساسات درونی و جهانبینی‌شون رو خیلی شفاف‌تر نشون داده.

ما در آثاری که برای افراد بالغ ساخته میشه، می‌تونیم از جملات بسیار پیچیده استفاده کنیم و یا خطوط داستانی پیچیده‌ای رو ایجاد کنیم و از این طریق، اونچه که رومون نمیشه یا نمی‌خوایم به‌طور مستقیم بیان کنیم رو به‌صورت استعاری و در قالب اتفاقات نه‌چندان صریح، درون اثر هنری بگنجونیم.
اما وقتی نوبت به تولید کاری برای بچه‌ها میرسه، شما نمی‌تونید از جملات عجیب و غریب و داستانای پیچیده استفاده کنید و اصلا این یه ویژگی منفی در‌نظر گرفته میشه و والدین نمی‌تونن باهاش کنار بیان.
فکر میکنم کاری مثل تپلو‌ها، اون حسی که سازنده‌ها از زندگی کردن و رشد کردن درون جوامع این دنیا گرفتن رو آشکار کرده. افرادی که می‌دونن بعضا به‌شکل غیر مستقیمی، در دوران کودکی ازشون سو‌استفاده شده و حتی زندگی‌شون به‌عنوان یه فرد بزرگسال هم درگیر سو‌استفاده‌ها و تحمل حقارت‌های مختلفی از طرف دیگرانه. افرادی که می‌دونن ما توی دنیایی زندگی می‌کنیم که مثل زندگی تپلوها، ظاهر رنگارنگ اما در‌عمل، بسیار کسل‌کننده و تکراری و درگیر روزمره‌ای اجتناب ناپذیره.

نقد آثار کودکان، ناشی از مسئولیت‌پذیریه و می‌تونه ما رو به‌سمتی ببره که تولیداتی رو برای نمایش به بچه‌ها دستچین کنیم که محتوای مناسب‌تری دارن یا حتی اگر محتوای بدی دارن، نسبت به اون وجه بدشون آگاه باشیم و بتونیم در این مورد، با بچه‌ها حرف بزنیم و بهشون هشدارای لازم رو بدیم.

هرچند که بچه‌ها قادر نیستن مطالب نقدی که درمورد داستان‌های مخصوص کودکان نوشته میشه رو مطالعه کنن اما ما می‌تونیم با هر ادبیاتی، این کارا رو نقد کنیم و به نوعی آگاهی درمورد استاندارد‌های داستان‌پردازی برای بچه‌ها برسیم.

این یه واقعیته که منتقدا عمدتا در دوران بلوغ فکری خودشون ممکنه سراغ کارای کم‌طرفدار یا داستان‌های به‌ظاهر ساده نرن و تمرکز خودشون رو بذارن روی کارای پرطرفدار، تحسین‌شده یا کارگردانای خاصی که به‌قولا فیلمای پرمحتوا میسازن؛ اما کار کردن با انواع محتوا و تشریح درونیاتش، اتفاقا حوصله و خلاقیت بیشتری رو میطلبه.

دشواری‌های نقد فیلم و سریالای کودکانه
نه‌فقط کارای کودکانه بلکه بعضی از فیلم و سریالایی که با عنوان کارای تینیجری شناخته شدن، می‌تونن به عنوان کارایی قلمداد بشن که نقد کردن‌شون سخته و بعضا چیزی جز تحقیر رو به ذهن منتقدا نمیاره. دلیلشم به این برمیگرده که معیار کار خوب رو بر این میذاریم که یه اثر بتونه نسبت به زمانش، محتوای متراکم‌تر و بیشتر و مفیدتری رو در اختیارمون قرار بده.
بعضیا صرفا معیار رو بر این میذارن که بتونن از اثر لذت ببرن یا نوعی تحریک احساسی شدید رو تجربه کنن. به این ترتیب، یه اثر که برای بچه‌ها درست شده و داستان ساده‌ای داره یا به‌قولا یه کار تینیجری، نمی‌تونه براشون الهام‌بخش واقع بشه.
نکته اینه که همه‌ی این الگوهای فکری، تاثیر پذیرفته از انگیزه‌های ما هستن و چنانچه نگاهی به انگیزه‌های پشت عمل نقد بندازیم، می‌تونیم اونا رو بهبود ببخشیم یا گسترش‌شون بدیم.
بعضی از منتقدای فارسی زبان، ممکنه نسبت به بیان نقد، نوعی سرخوردگی رو تجربه کنن و مثلا با خودشون بگن که سازنده‌های این فیلم نمیان یه نقد که به زبان فارسی نوشته شده رو بخونن و نقد درست و حسابی برای اینه که سازنده‌ها به‌سمت ساخت کار بهتری برن.
بحث اینه که اون محتوایی که شما نقدش میکنید، سازنده‌های محدود و مصرف‌کننده‌های کثیری داره و بعضا این مصرف کننده‌ها، ممکنه بیشتر از خوده سازنده‌ها از این اثر تاثیر بپذیرن و ازش برای تغییر جهانبینی خودشون استفاده کنن. به همین دلیل هم هست که نقد کردن، همیشه میتونه مفید باشه و داده‌ی جدیدی رو در اختیار مصرف کننده‌های دنیای هنر قرار بده.

جمع‌بندی
همیشه میتونه نکات مثبت و منفی زیادی وجود داشته باشه که قادر به دیدنشون نیستیم و باعث میشه کورکورانه از محتوای فیلم و سریالا تاثیر بگیریم. در‌مورد کارای کودکانه، این ناآگاهی باعث میشه تا متوجه نشیم که بعضی از نابهنجاری‌ها و رفتارای عجیبی که درون بچه‌ها ظاهر میشه چه ریشه‌ای داره و مجددا اونا رو بدون هیچ نوع امنیت روانی‌ای، در معرض دریافت محتواهای منفی جدید قرار بدیم.
ما می‌تونیم مثل کارتونایی که بچه‌ها می‌بینن، با حرفای خودمون، براشون منبع الهام واقع بشیم. اما پیش از اون، لازمه به‌شخصه محتوایی که توسط بچه‌ها مصرف میشه رو تشریح و بررسی کنیم و ببینیم که این کارا حقیقتا ممکنه چه احساساتی رو درون بچه‌ها زنده کنن.