برای دریافت ناتیفیکیشنهای مربوط به آخرین فیلمها و آپدیتهای جدید آنها، کافی است دسترسی به اطلاعیهها رو فعال کنی. اینطوری همیشه از جدیدترین تغییرات باخبر میمونی!
بررسی نقدهای مثبت و منفی رایج نسبت به سینمای کرهی جنوبی
منتشر شده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴
0 بازدید
هرچند که در عنوان این نوشته از کلمهی سینما استفاده شده اما تقریبا تمام این نقدها، متوجه سریالهای ساختهی کرهی جنوبی هستن که اتفاقا، روز به روز در حال زیاد شدن هستن و طرفداران خاص خودشون رو در سراسر دنیا دارن.
هنرهای نمایشی هر کشور، در عین تاثیر پذیرفتن از فرهنگ عمومی، تاثیر اجتناب ناپذیری از سیستم سیاسی حاکم بر جامعه میگیری و کره ی جنوبی هم فیلم های سفارشی سیاسی خاص خودش رو داره که عموما با پالت های خنثای متمایل به گرم و پوست های گندمی و نه چندان گریم شده و لباس های مربوط به چند دهه ی اخیر، در حال تحسین دموکراسی حاکم بر کره ی جنوبی و طعنه زدن به سیاست کره ی شمالی هستن.
سریال های تاریخی محبوب کره ی جنوبی که با لباس های آدامسی رنگ و داستان های ملودرام میبینیم، لزوما با هدف تقویت حس میهن پرستی درست نمیشن و بابت داستان های عاشقانه و اتمسفر رویایی درونشون تحسین میشن و پالت رنگشون هم شبیه مینیاتور های ظریف و روشن آسیای شرقیه.
این قبیل داستان های تاریخی که دوره های بسیار کهن رو شامل میشن، پایبندی خاصی به روایت های تاریخی صحیح یا به تصویر کشیدن داستان شخصیت های واقعی ندارن و گریم بازیگرا هم میتونه با روش های خیلی مدرن و ابزارهای آرایشی اغوا کننده انجام بشه.
جریان کند این قبیل داستان ها و تمرکز دوربین بر روی یک چهره ی در حال تفکر و مراقبه یا یک منظره از طبیعت، همونقدر که همواره نقد منفی بسیاری از بیننده ها رو جلب میکنه، دلیلی بر جذب افراد علاقه مند به تولیدات کره ی جنوبی بوده و هست.
در واقع میشه گفت که نوعی حالت ذن، بر چنین تولیداتی حاکمه و بیننده میتونه در جریان تماشای فیلم، مکاشفه ی عمیقی درمورد احساسات انسانی داشته باشه.
چیزی که منو کنجکاو به نوشتن چنین مطلبی کرد، داشتن یک مرور کامل تر بر روی نظرات مثبت و منفی رایج نسبت به سینمای کره ی جنوبی هست. بعد از گذشت چند سال تماشای مدام فیلم و درک الگوهای تکراری درون فیلمای کره ای، فکر میکنم زمان خوبی برای پرسیدن چنین سوالی باشه.
بررسی نقدهای مثبت پرتکرار
خیلیا عقیده دارن که کارای کره ای، تنوع و جذابیت زیادی به داستان های خودشون بخشیدن و در حین دیدن این آثار، تونستن حس همزاد پنداری بیشتری رو تجربه کنن. به لحاظ تنوع، تا حدی با این نظر موافقم ولی فکر نمیکنم کره ی جنوبی هنوز تونسته باشه قدم محکمی در تولید سناریوهایی با ژانر های اکشن، علمی تخیلی یا فانتزی برداشته باشه و بیشتر، در تولید درام های عاشقانه، توجه مخاطبا رو به خودش جلب کرده.
حتی با وجود بازی های عمدتا ضعیف کره ای، داستان های عاشقانه شون شانس زیادی برای ارتباط گرفتن با مخاطب دارن. صرفا کافیه از جمله افرادی باشید که حوصله ی دیدن یه درام عاشقانه رو دارن.
هرچقدر که در داستان های اکشن و علمی تخیلی، با شخصیت های رندوم و سطحی نگری رو به رو بشید، عاشقانه های کره ای، تمرکز زیادی روی توسعه ی شخصیت ها دارن و به راحتی می تونن شما رو شیفته ی یک بازیگر کنن که در دنیای واقعی، ژست های بچه گانه میگیره و شخصیت بی تفاوتی داره. این موضوع برمیگرده به اتمسفر سازی و دیالوگ های خوبی که به بازیگرا داده میشه.
استفادهی زیبا از نمادهای فرهنگ کرهی جنوبی
از جمله مواردی که باعث علاقه ی بیشتر مردم دنیا به فرهنگ کره ی جنوبی شده، دقیقا همین تولیدات سینمایی و سریالای کره ی جنوبی هستن. پارچه ها و کیمونوهای ظریف، مدل موهای خیلی مرتب و پوست های صاف و شیشه ای در ترکیب با مردمی که سعی میکنن خیلی مودبانه برخورد کنن، به بیننده ها این حسو میده که قراره با یه فرهنگ خیلی عمیق و دوست داشتنی رو به رو بشن، حتی اگر در واقعیت، چنین فرهنگی وجود خارجی نداشته باشه.
ولی بیاید سریعتر از این مبحث بگذریم و بریم سراغ مرور نقد های منفی که بدجوری کنجکاو کننده است.
خوشحالم که منتقدا به این موضوع اشاره کردن که توی داستان های کره ی جنوبی، تمرکز کمی روی عمق فلسفی یا اجتماعی وجود داره. یعنی هرچند که این سینما تونسته سراغ داستان های بعضا پیچیده ی جالبی هم بره اما کلیت داستان ها لزوما به شما این حسو نمیدن که با آدمایی طرفید که یه دیدگاه نه حتی تحسین برانگیز بلکه نرمال، نسبت به جامعه و فلسفه ی زندگیشون داشته باشن.
هرچه بیشتر درمورد ایدئولوژی ها و تفاوت حاکمیت جوامع مختلف جست و جو کنید، بیشتر هم متوجه تاثیر عمیق این مسائل بر تولیدات سینمایی هر کشور میشید. این عیب نویسنده یا کارگردان کره ای نیست که داستانش پر از شخصیت های بی تفاوت یا خودخواهه که نمی دونن دنیا دست کیه بلکه چنین اتمسفری، نشات گرفته از فرهنگیه که درونش زندگی میکنن.
عمده داستان هایی که تاریخ معاصر کره ی جنوبی رو نشون میدن، مرتبط با شکل گیری دو کره و افتخار حاکمیت کره ی جنوبی به شکل گیری دموکراسی هستن اما میشه حس کرد که حتی این قبیل فیلم هاشون هم تحت تاثیر سیستم پروپاگاندا ساخته میشن و توصیفی از رویکردهای اجتماعی غالب بر جامعه نیستن.
شاید کره به صورت اسمی، تبدیل به یه کشور دموکرات شده باشه اما وقتی به سناریوهاشون نگاه میکنید، میشه حس کرد که چقدر هنوز تحت تاثیر یه سیستم ارباب و رعیتی هستن و ایده آل های خودشون رو درون خوشبیختی های موروثی و بادآورده جست و جو میکنن.
دموکراسی لیبرال حاکم بر کره ی جنوبی، لزوما اهمیتی بر توزیع عادلانه ی ثروت و فرصت های تجاری نمیده بلکه بیشتر بر این متمرکزه که به مردم، حس برابر بودن نظر و رای شون رو بده. بازار آزاد درون این کشور، هرچند در تضاد با وضعیت اقتصادی تحمیلی در یک کشور تک حزبی و کمونیستیه ولی به نوبه ی خودش نتونسته حس فرصت رشد برابر رو ایجاد کنه. شما این رو به کرار در سناریوهای کره ای میبینید که آدما درگیر یه سیستم سرمایه داری و مافیاهای بعضا خطرناک هستن و امید چندانی هم ندارن که حاکمیت، ازشون در مقابل خطرات بالقوه ی بازار آزاد، حمایت کنه. پلیسا هم بخشی از طبقه ی متوسط رو به ضعیف به حساب میان که به راحتی میتونن توسط مافیا خریده بشن و رقابت خصوصی، به انواع کارهای غیر اخلاقی، مزین شده.
آرمان هایی که شخصیت های کره ای دنبال میکنن، بیشتر در همپوشانی با افکار سوسیالیستی هست و توقع دارن که بتونن بدون باج دادن به یک سیستم تک حزبی، مثل افراد ثروتمند جامعه، به خدمات اجتماعی دسترسی پیدا کنن. کره ی جنوبی هرچند تونسته ویژگی های یک دموکراسی لیبرال رو تا حد زیادی پوشش بده اما جزو جوامع سوسیالیستی هم به حساب نمیاد. سینمای یک کشور، چنانچه به عنوان یک پدیده ی اجتماعی مورد نقد قرار بگیره، میتونه به خوبی نشون بده که آدماشون بیشتر دنبال چه ایدئولوژی هایی هستن، حتی اگر به طور مستقیم، نتونن انتقادات خودشون رو مطرح کنن یا از اطلاعات سیاسی خاص، استفاده نکنن.
یکی از انتقادات منفی پرتکراری که نسبت به کارای کره ای مطرح میشه هم مستقیما اشاره به این موضوع داره که گاها توی این سناریوها، یه نمایش افراطی از ثروت و رفاه رو شاهد هستیم و انگار این شخصیت های داستانی، طراحی شدن تا آرزوهای مخاطب بالقوه ی این فیلم و سریالا، یعنی طبقه ی متوسط یا فقیر رو زندگی کنن و این درمورد نوع مخاطبایی که در نقاط دیگه ی دنیا پیدا کردن هم صدق میکنه.
این کار وقتی نخ نما میشه که دیگه روی گسترش شخصیت و افزایش کاریزمای کاراکترای داستانی، انرژی خاصی گذاشته نمیشه و سازنده ها صرفا سعی میکنن با زوم کردن روی نحوه ی استفاده ی شخص از ثروتش، زرق و برق داستان رو افزایش بدن.
بقیه ی نقد های منفی پرتکرار، شامل مسائل فنی و ظاهری آثار کره ای میشن و چندان به محتوای این تولیدات، رجوع نکردن.
جمع بندی
اتمسفر غالب بر این داستان ها، اغلب این حسو بهم میده که ما با یه جامعه ی شدیدا ضعیف در زمینه ی قدرت روانی طرفیم. یعنی ممکنه کاراکترای کره ای رو ببینی که توی موقعیت های ترسناک و جنون آمیز زیادی قرار میگیرن ولی حتی این موقعیت ها هم لزوما باعث نمیشه که قدرت روانیشون افزایش پیدا کنه و یهو در یک موقعیت جدی که انتظار میره واکنش و تصمیم خردمندانه ای بروز پیدا کنه، شخصیت کلیدی یه جمله ی خیلی بچه گانه و پیش پا افتاده میگه و بر اساس همین جمله هم سعی میکنه مشکل رو مدیریت کنه. مواجهه با همچین چاره اندیشی هایی، میتونه ناخودآگاه این حس رو منتقل کنه که با شخصیت های شدیدا نابالغی طرفیم که نمیشه چندان ازشون انتظار داشت که در مدیریت فشار های روانی زندگی، خلاقیت به خرج بدن. البته این موضوع، به خودی خود یک ضعف داستانی به حساب نمیاد. میانگین وقعیت روانی هر جامعه، میتونه از مسائل مختلفی تاثیر بپذیره، بحث اینه که یه نویسنده میتونه حتی یه مقدار هم که شده، به عنوان منتقد فرهنگ خودش ظاهر بشه. نویسنده ی کره ای انگار پیش خودش میگه همینی که هست و فکر نمیکنم طرز فکر مردم جامعه ی من، مشکل یا ضعف خاصی داشته باشه. و شما با خودت فکر میکنی که آیا این نویسنده ها هرگز سعی کردن مقایسه ای بین فرهنگ خودشون و جوامع دیگه انجام بدن؟
گاها پیش میاد شما کارای چند ملیتی یا فیلم سازای مستقلی رو ببینید که از این مشکل عبور کردن و سعی دارن حتی منتقد فرهنگ کره باشن اما در بسیاری از مواقع، ما با کارهای بسیار بومی طرفیم که صرفا فرهنگ یک محدوده ی کوچیک رو دنبال میکنن.