برای دریافت ناتیفیکیشنهای مربوط به آخرین فیلمها و آپدیتهای جدید آنها، کافی است دسترسی به اطلاعیهها رو فعال کنی. اینطوری همیشه از جدیدترین تغییرات باخبر میمونی!
توهم انگاری، چطور باعث ایجاد نابهنجاری در طراحی پیام فیلم میشه؟
منتشر شده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴
0 بازدید
توهم انگاری، از اون کلماتی هست که در عین واضح بودن معنای ظاهریش، در صورت استفاده ی به موقع میتونه تبدیل به کلمه ای کاربردی برای توصیف بخش زیادی از انتقاداتی باشه که نسبت به داستان ها تجربه میکنید.
همیشه این تکنیک های مکانیکی نیست که باعث میشن دیدن یه فیلم، نوعی حس انزجار رو درون ما درست کنن بلکه شاید بشه گفت بیشتر بازخوردها، در نتیجه ی تاثیر روانی یک سناریو ایجاد میشن. اصطلاح توهم انگاری یا توهم باوری، می تونه در مواقعی به کار بره که سناریو سعی میکنه یه سری باورهای غلط رو که مطابقت خاصی با شواهد واقعی یا منطقی ندارن، به مخاطب خودش تحمیل کنه. از جمله ی این سناریوها میشه به فیلم های سفارشی که در حمایت از مسیحیت ساخته میشن اشاره کرد. در این داستان ها، شما بدون هیچ دلیل خاصی ممکنه شاهد معجزاتی باشید که باور و جهانبینی شخصیت ها رو درمورد مسیحیت، دچار تحول میکنن و پیام نهایی فیلم، صرفا سعی داره تا بیننده رو تبدیل به فرد مومن تری کنه. این مدل تولیدات، معمولا در مقابل انتقادات منفی، زرهی آهنین به تن دارن اما این موضوع، هرگز دلیل نمیشه که منتقدا بخوان عقب نشینی کنن یا حرف خودشون رو نزنن. استفاده از یک دایره ی لغات خوب و قضاوت های بهینه می تونه درون هر ذهنی نفوذ کنه و باعث بشه که آدما درمورد حرفایی که میزنید، فکر کنن.
این شکل تجسم و شناخت دنیا، ریشه های کهنه ای در فلسفه داره و ما این قبیل افرادو به اسم ایدئالیست ها میشناسیم. ایدئالیسم یکی از محبوب ترین جهان بینی های موجوده که نه تنها در فرهنگ مسیحی بلکه در بین افرادی که هیچ باور بخصوصی ندارن هم پیدا میشه. جرج برکلی عقیده داشت که جهان هارجی، فقط به کمک ذهن و ادراک ما میتونه وجود داشته باشه و در واقع نوعی توهمه. در این دیدگاه، ماده و واقعیت بیرون، نوعی توهم به حساب میان چون تنها چیزی که وجود داره، ایده هایی هست که توی ذهن ما خلق میشن.
از جمله مشتقات این جهان بینی که توی فرهنگ عمومی شناخته شده تر هست و شاید خیلیا هنوز مسخره اش کنن، این افرادی هستن که عقیده دارن ما توی نوعی ماتریکس زندگی میکنیم. یعنی اینطوری نیست که ماتریکس، در ادبیاتشون اشاره به نوعی سیستم فکری محصور کننده داشته باشه بلکه کاملا عقیده دارن یه توطئه وجود داره که ما رو توی ماتریکس انداخته و سعی داره پدیده های توهم گونه رو واقعی جلوه بده.
معمولا ایدئالیست ها رو میشه جزو بی مسئولیت ترین و خودسرترین افراد جامعه درنظر گرفت چرا که خوب و بد، براشون مرز روشنی نداره و صرفا سعی میکنن در حین انجام کارای خودخواهانه، اسیر قانون نشن و دردسر بیشتری براشون تراشیده نشه.
توهم باوری، گاها توسط افرادی دنبال میشه که حتی آشنایی خاصی با کلمه ی توهم باوری یا ایدئالیسم ندارن.
این باور، صرفا نشات گرفته از فرهنگ غربی نیست و ما از مدت ها پیش، اندیشه های عرفانی مشابهی رو در شرق هم میتونیم پیدا کنیم. شاید معروف ترین باور توهم انگارانه، مایا در فلسفه ی هند باشه. در هندوئیسم و بودیسم، مفهوم مایا به معنای پرده یا توهمی هست که جهان مادی رو پوشونده و حقیقت نهایی رو پنهان نگه میداره. بر اساس این دیدگاه، جهان مادی فقط یک واقعیت ظاهریه و حقیقت مطلق، چیزیه که ورای این توهم، قرار گرفته.
وقتی به فلسفه ی کلاسیک مراجعه کنید، به جناب ارسطو و نظریه ی معروف سایه اش میرسید که تمثیل غار رو به یادگار گذاشته. تمثیلی که اتفاقا بین افراد توهم ناباور هم بسیار دست به دست میشه و سمبلی از خرد و نگاه ژرف به زندگی هست. ارسطو عقیده داشت که چیزایی رو به عنوان جهان تجربه میکنیم که صرفا سایه ای از حقیقت نهایی به حساب میان. بر این اساس، شما از انجام هر نوع قضاوتی نهی میشید یا اعتبار هر نوع قضاوتی رو میشه پایین آورد و از زیر بار مسئولیت های اخلاقی، شونه خالی کرد.
بعضیا عقیده دارن که حتی پدیدارشناسی هم گاها به سمت توهم باوری رفته و مثالشون هم امثال هوسرل و هایدگر هستن با این وجود، سواستفاده از توهم باوری، معمولا توسط افرادی صورت میگیره که مستقیما به کلمه ی توهم، در توصیف زندگی اشاره میکنن و هیچ اهمیتی به موضوع همدلی و تجربه ی دیگران از زندگی نمیدن.
نحوه ی ظهور توهم انگاری در سینما، همیشه اینطور نیست که پیام یک فیلم، به طور واضح بیان کنه که دنیا چیزی جز یک توهم نیست. توهم میتونه به شکل های خیلی ظریفی، سناریوی یک فیلم رو درگیر کنه. گاها این موضوع، جزء پیام غالب فیلم نیست و ممکنه به صورت غیر عمدی وارد محتوا شده باشه اما اصلا سخت نیست که هنرمندا و نویسنده هایی رو پیدا کنید که ارادت خاصی به ایدئالیسم ذهنی دارن.
هر جا که دیدید داستان فیلم شما رو درمورد ماهیت زمان و مکان گیج میکنه و شخصیت هایی رو پیدا میکنید که درون خط منطقی زندگی، نمی تونن دلیلی برای زندگی پیدا کنن و به زمان و مکان دیگه ای پناه میبرن، بهتره بدونید با چیزی بیشتر از یک داستان علمی تخیلی طرف هستید و این سناریو، نه تنها استفاده ی مثبتی از عناصر ساخت داستان تخیلی نبرده بلکه سعی کرده تا به توهم انگاری دامن بزنه.
ایدئالیسم از کلمه ی ایده گرفته شده و اشاره به فلسفه ای داره که واقعیت، از اصل و اساس، ذهنی یا وابسته به ایده ها یا ادراکات انسانی فرض میشه. از جمله ی این ایده های ذهنی، مفهوم اخلاق هست. یعنی چیزی که شما در مورد اخلاقیات میتونید تعریف کنید، صرفا توی ذهن خودتون معنی داره و می تونید هر جور که دوست دارید تغییرش بدید و نمی تونید کوچکترین انتظاری داشته باشید که دیگران بخوان اخلاقیات خاصی رو رعایت کنن چون مفهوم اخلاق، سیال، نسبی و ناشی از توهمات ذهنیه و هیچ برهان قاطعی برای ساخت حتی یکی از اخلاقیات اجتماعی، وجود نداره.
کلمه ی ایدئالیسم از زبان یونانی وام گرفته شده. ایده در این زبان به معنی مفهوم، شکل یا طرح ذهنی هست. دلیل گذاشتن همچین اسمی روی این مکتب فلسفی هم، تاکید بر اینه که حقیقت نهایی یا واقعیت، نه در ماده و جهان فیزیکی، بلکه در ایده ها، مفاهیم یا ذهن، پیدا میشه. فیلسوفایی مثل افلاطون که معتقد بودن ایده ها یا فرم های ایده آل، واقعی تر از پدیده های مادی هستن، بنیان گذار این نوع تفکر محسوب میشن.
اما در ایدئالیسم برکلی که از جمله انشعاباتش میشه به ماتریکس فرض کردن زندگی اشاره کرد، هیچ پدیده ی واقعی ملموسی وجود نداره و تمام چیز ها، صرفا به واسه ی ادراک ذهن، می تونن وجود داشته باشن و چیزی بیرون از ذهن ما، وجود نداره.
چند کارگردان ماهر در زمینه ی دامن زدن به مفاهیم ایدئالیستی
اولین کارگردانی که در این زمینه میشه بهش اشاره کرد، کریستوفر نولان محبوب هست و ممکنه شنیدن این نقد منفی، برای شما کمی ناراحت کننده باشه اما کاری مثل میان ستاره ای، تصویری از توهم باوری رو درون خودش داره. این موضوع درمورد فیلم تلقین، چندان صدق نمیکنه چون سفر به درون خواب ها، همواره مرز روشنی با دنیای واقعی داره اما در جریان فیلم میان ستاره ای، ما دنیاهایی رو شاهد هستیم که وضعیت زمانی خیلی متفاوتی دارن و کافیه دو دقیقه توی یکی از این دنیا ها سپری کنی تا بعد از برگشت به دنیای خودت، عملا به آینده سفر کنی. بخش درام این فیلم، دقیقا از همین موضوع نشات گرفته. موضوع زمان و خاطره، تاثیر زیادی روی تجربه ی منحصر به فرد انسانی داره و استفاده از این موضوع در داستان سرایی، چنانچه باعث ضربه زدن به منطق داستان بشه، می تونه یک درام توهمی رو به دنبال داشته باشه. شاید در ظاهر، چنین سناریویی شدیدا قلب شما رو لمس کرده باشه و باهاش خاطرات خوبی داشته باشید اما در جریان نقد، ما لزوما تاثیرات مستقیم و خودآگاه رو دنبال نمیکنیم. داستان هایی که بیشتر به توهم باوری دامن میزنن، می تونن ارزش توهم و تجربه ای که میشه از توهمات به دست آورد رو در ذهن بیننده، نسبت به تجربه ی واقعی زندگی افزایش بدن. وقتی چنین اتفاقی بیوفته، چیزی مثل اعتیاد به مواد مخدر، عملا برای شما کاری غیر اخلاقی و پرریسک نیست چون به کیفیت تجربه ای که در حین مصرف دارید، نسبت به تجربه ی زندگی واقعی، اهمیت و ارزش بیشتری میدید و براتون اهمیتی نداره که اعتیاد به مواد مخدر، چطور به زندگی واقعی شما ضربه میزنه چون عملا براتون مهم نیست که تجربه تون وابسته به زندگی واقعی باشه یا یک زندگی توهمی؛ صرفا ترجیح میدید که تا آخر عمر، به هر قیمتی که شده، یک تجربه ی خوب رو به دست بیارید.
بعضی از منتقدا عقیده دارن که کارگردانایی مثل آندری تاکوفسکی، ترنس مالیک، استنلی کوبریک و دیوید لینچ هم به نوبه ی خودشون نقش پررنگی در دامن زدن به ایدئالیسم دارن ولی این موضوع رو در نظر داشته باشید که این اتفاق، لزوما در تک تک تولیدات این کارگردانا اتفاق نمی افته. با توجه به جذابیت این موضوع، طی مطالب آینده، سراغ این کارگردانا و نقد کاراشون خواهیم رفت.
جدا شدن از زمان و مکان واقعی، چنانچه به شکل سالمی به کار گرفته بشه، اتفاقا میتونه سبب درست کردن داستان های بسیار الهام بخشی بشه و به ذهن این فرصت رو بده تا ایده های خودشون رو پیش از اجرایی کردن در دنیای واقعی، به شکلی ذهنی و انتزاعی، شبیه سازی کنه اما معمولا سواستفاده از این پدیده، زمانی رخ میده که شما در نهایت، احساس میکنید که زندگی در یک دنیای توهمی، میتونه بهتر از یک زندگی واقعی باشه و این نتیجه گیری، با یک فضای تراژیک و نوستالژیک، ترکیب میشه تا تحریک احساسی، به بالاترین حد خودش برسه.
گرچه این موضوع، همیشه به صورت حس لذت، خودنمایی نمیکنه. توهم، همواره قادره که ذهن رو درگیر لحظاتی کنه که فرد، به نزدیکی مرز بین واقعیت میرسه و در این زمان، فرد متوجه نوعی ناامنی و تاثیر وابستگی به توهم در تخریب کیفیت زندگی واقعیش میشه. در این حالت، فرد ممکنه نوعی سردرگمی و اضطراب رو تجربه کنه. داستان هایی که سعی کردن به توهم انگاری دامن بزنن اما لحظات زیادی رو در نزدیکی این مرز سپری کردن، معمولا چندان مورد استقبال مخاطب عمومی قرار نمیگیرن چون بیننده نمی تونه اتفاقاتی که در حال رخ دادن هست رو درک کنه.
جمع بندی
حتی اگر قراره که به یک دنیای توهمی اعتبار داده بشه، برای همراه شدن مخاطب، لازمه یک دروغ زیبا و حرفه ای رو مطرح کرد تا بیننده، نوعی حس ناپایداری و ناامنی فلسفی رو تجربه نکنه. وقتی که فیلم، بیش از اندازه سراغ بررسی مفاهیم توهم انگارانه میره، بیننده در حین همزاد پنداری با چنین مفاهیمی، نوعی حس بی ثباتی و ترس رو نسبت به دنیای اطرافش تجربه میکنه.
این نقدیه که بعضیا نسبت به کارای کریستوفر نولان هم مطرح کردن اما چنانچه شما این کارگردان رو با اتمسفر فعلی و گذشته ی سینما مقایسه کنید، متوجه میشید که نولان اونقدرا هم کارای فلسفی و پیچیده ای نداره و اتفاقا ادبیات کارهاش، اونقدری ساده است که بتونه با فرهنگ عمومی تمام مردم این سیاره، ارتباط بگیره.