برای دریافت ناتیفیکیشنهای مربوط به آخرین فیلمها و آپدیتهای جدید آنها، کافی است دسترسی به اطلاعیهها رو فعال کنی. اینطوری همیشه از جدیدترین تغییرات باخبر میمونی!
بازنمایی بصری ذهن انسان خردمند؛ نگاهی به دنیای فیلم و سریال بعد از ۲۰۲۳
منتشر شده در تاریخ ۴ فروردین ۱۴۰۴
0 بازدید
بازنمایی بصری ذهن انسان خردمند؛ نگاهی به دنیای فیلم و سریال بعد از ۲۰۲۳
به مناسبت تموم شدن سال ۲۰۲۳، اول قصد داشتم که به سیاق بعضی منتقدا و علاقهمندای به دنیای فیلم و سریال، یه لیست از بهترین کارای ۲۰۲۳ رو معرفی کنم؛ اما این کار، به سبب تکراری بودنش، کسل کنندهتر از اون بود که بتونم بهسراغش برم. چیزی که بیشتر مشتاقم در موردش فکر کنم و بنویسم اینه که با توجه به اونچه که پشت سر گذاشتیم، میتونیم منتظر چه چیزایی باشیم؟ چیزی شبیه اشتیاق نوح هراری به حدس زدن آینده، با توجه به الگوهای تکراریای که تجربه شدن.
دنیای فیلم و سریال، فقط یه محتوای سرگرمکننده رو در اختیارمون قرار نمیده، اونا نشون میدن که آدما بیشتر دارن به چه موضوعاتی فکر میکنن و چه خواستههایی دارن، چی به وجدشون میاره و میتونه ذهنشون رو قلقلک بده و حتی چیزایی در مورد اتمسفر روانشون رو آشکار میکنه.
دنیای فیلم و سریال، یک درهم آمیختگی معنادار رو تجربه میکنه. بعضیا عقیده دارن که تحلیل دادهها داره نشون میده که مخاطبین فیلمای سینمایی در حال کم شدنه و مردم، بیشتر دوست دارن خودشونو با سریالا سرگرم کنن. سریالا هم در حال حاضر، روی پردهی سینما به نمایش در نمیان و شیوهی کسب درآمدشون متفاوته.
با این وجود، فیلمهای سینمایی، چه از طریق فروش بلیط سینما کسب درآمد کنن چه توی پلتفرمهای اینترنتی، یه سری مزیتای مهم دارن که میشه انتظار داشت نه تنها مخاطباشون از بین نمیره بلکه سازندهها هم از تولید این دسته از آثار، دست نمیکشن و به لطف خودش پا برجا میمونه.
وقتی از یه شخصیت داستانی خوشمون میاد، طبیعیه که دوست داشته باشیم فصلهای بیشتری از زندگیشو ببینیم و زمان بیشتری از وقتمون رو صرف دیدن تجاربش کنیم. سریالا این شانسو به ما میدن که اگه از یه کاراکتر خوشمون اومد، اینقدر داستانشو ببینیم که ازش سیر بشیم و حسابی حس کنیم که ادراکش کردیم.
فیلمسازا هم خیلی وقته به این موضوع پی بردن و فیلمای چندگانه و متوالی، بخصوص فیلمای مربوط به ابرقهرمانا، میتونه تاثیر گرفته از همین خواسته باشه.
چیزی که میتونیم انتظار داشته باشیم اینه که حجم سریالا افزایش پیدا کنه و شاهد تولیدات خلاقانه و جدیدتری باشیم. در دوران کرونا، با وجود راکد شدن بازار فیلم و حتی سریال، باز هم افرادی بودن که نبوغ خودشون رو برای استفادهی هر چه بیشتر از این وضعیت، به کار بگیرن. با توجه به این که سینماها از رونق افتادن، سریالها پیشقدم شدن.
با وجود تمام مزیتهایی که در دنیای ساخت سریال میشه دید، فیلمها به سازندههاشون اجازه میدن تا ریسک کنن و کارای مستقلی رو بسازن. این یه بستر خوب برای آزمون و خطاست.
تجاریسازی ایدهها
نباید فراموش کنیم که صنعت فیلم و سریال، چرخهی کسب درآمدش از پتانسیلای قابل توجهی برخورداره و اینو میشه از سرمایهگذاریهایی که هر سال برای ساخت فیلما و سریالای پرمخاطب انجام میشه فهمید. سرمایه گذارا ترجیحا سراغ ایدههایی با ریسک بالا نمیرن و انتظار دارن که بتونن از سرمایهگذاری خودشون سود ببرن. این موضوع، میتونه جلوی ابتکار عمل فیلمساز رو بگیره و این روزا، درد دل افراد زیادیه.
اگه یه نگاه به کارای شاخص هر دهه، چه در دنیای فیلم و چه در دنیای سریال بندازیم، اونا لزوما نسبت به کارایی که این روزا منتشر میشن شاخص به حساب نمیان بلکه در زمان خودشون یه ایدهی پرریسک اما جالب بودن.
بحث اینه که چقدر توان ریسک کردن داریم؟ چند تا فیلمساز پیدا میشن که هنوز بتونن دلو به دریا بزنن و سراغ ایدههایی برن که ممکنه خوب از آب در نیاد و مخاطبی پیدا نکنه؟ این کار، نیاز به داشتن سرمایهای داره که در موردش تعصب زیادی وجود نداشته باشه و چنانچه اقتصاد دنیامون از این چیزی که هست هم بدتر بشه، نمیتونیم انتظار کارای بدیع و تازهی چندانی رو داشته باشیم.
اوپنهایمر و باربی
سالی که پشت سر گذاشتیم، دو تا کار جنجالی داشت که اغلب هم با هم مقایسه شدن. اونا از برخی جهات، کاملا در مقابل همدیگه قرار میگیرن. یکی یه فیلم، در مورد زندگی یه دانشمند با ذهن پیچیده است و اون یکی در مورد کاراکترهایی سطحینگر که توی دنیای فانتزی خودشون گیر افتادن.
اگر حتی صرفا به کامیونیتی فارسی و نقداش محدود بشیم هم استقبال خوبی از سینمای شعار زدهای که به صورت فرمالیته از دیدگاههای فمنیستی و ضد نژادپرستی داره کسب درآمد میکنه به عمل نیومده و با توجه به بازخوردای دو فیلم اوپنهایمر و باربی میشه فهمید که حتی با صرف هزینههای هنگفت جهت تبلیغ یه فیلم شعارزده، نمیشه مردم رو فریب داد و کاری کرد که تحت تاثیر این شعارا قرار بگیرن.
میشه پیشبینی کرد که ادبیات صادقانه و عاری از شعارزدگی بتونه اتمسفر دنیای فیلم و سریال رو تاحدی تغییر بده، البته اگر واقعا فیلمسازی بخواد به این قضیه متعهد بمونه. شنیدن یه حقیقت زشت، برای آدمایی که زندگیشون به اندازهی کافی دستخوش سرخوردگی هست، گاها حس امنیت بیشتری رو ایجاد میکنه؛ چرا که فرد میتونه به کمک همین حقایق، راه حلهایی رو برای برون رفت از مشکلش پیدا کنه.
این سرخوردگی، چیزی فراتر از صرفا رکود اقتصادیه؛ سیاره در حال تجربهی جنگ و هرج و مرجهای جدیدیه که با اتمسفر مدرنش ترکیب شدن. این بیشتر شبیه یه تابلوی سوررئاله تا اینکه اتفاقات یکی دو قرن پیش رو تکرار کنه.
چه چیزی جاش خالیه؟
این موضوع اینقدر حین نقد و بررسی فیلم و سریالا همیشه زده تو ذوقم که از خیلی وقت پیش، براش یه جواب حاضر آماده داشتم. اگه بخوایم به محتوای آثار سینمایی و سریالا نگاه کنیم، اونها به شدت فاقد مفهوم همدلی هستن. یعنی کلی اتفاقات جالب و جدید میوفته، قدرتای عجیب ظاهر میشن، حتی تکنولوژی و هنرای آیندهنگرانه خودنمایی میکنن ولی همچنان با شخصیتهایی سطحی نگر که ادراک پایینی دارن رو به رو هستیم.
شخصیتهای همدل، اتفاقا میتونن خیلی جالب توجه باشن و تحسین مخاطبو به دنبال داشته باشن اما خلق کردنشون طبعا از دست توانای نویسندهای بر میاد که خودشم با این مفهوم آشنایی داشته باشه.
جمعبندی
تاریخ داره در فرم جدیدی بازتولید میشه و حتی بورژوای امروز هم شباهت زیادی به یونیفورمپوشهای دو قرن پیش نداره. آدما حتی اگر جرات واکنش نشون دادن رو نداشته باشن، به خاطر قرار گرفتن در معرض دادهی انبوه، میفهمن که داره بهشون دروغ گفته میشه. شاید در مقابل قدرت رسانه یا جامعیتشون واکنشی نشون ندن اما قطعا خودشون رو مجبور نمیکنن که پای فیلم یا سریالی بشینن که مشخصا با دروغپردازی ساخته شده و تعهدی به بیان حقیقت نداره.