برای دریافت ناتیفیکیشنهای مربوط به آخرین فیلمها و آپدیتهای جدید آنها، کافی است دسترسی به اطلاعیهها رو فعال کنی. اینطوری همیشه از جدیدترین تغییرات باخبر میمونی!
نامعلوم
7.50
خیر
از محلههای فقیرنشین پورتلند، اورگن، تونیا هاردینگ، اسکیتباز سابق رقابتی، هرگز به طور کامل در جامعهی اسکیت نمایشی پذیرفته نشد، زیرا برخلاف تصویری که این جامعه میخواست از ظرافت، اصالت و اشرافیت ارائه دهد، تونیا از این ویژگیها بیبهره بود، هرچند که بهصورت ذاتی در این ورزش استعداد داشت. با وجود اینکه تونیا موفقیتهایی در اسکیت نمایشی کسب کرد—از جمله قهرمانی ملی، کسب مدال در مسابقات جهانی، شرکت در المپیک، و تبدیل شدن به اولین زن آمریکایی که توانست در مسابقهای رسمی پرش سهگانه اکسل (Triple Axel) را اجرا کند—اما شاید بیش از همه به خاطر ارتباطش با "آن حادثه" شناخته شود: حمله به نانسی کریگان در تاریخ ۶ ژانویه ۱۹۹۴، که برخلاف تونیا، تمام ویژگیهای مطلوب جامعهی اسکیت نمایشی را داشت. این اتفاق باعث شد که تونیا برای همیشه از اسکیت رقابتی محروم شود. این فیلم داستان زندگی تونیا را از شروع اسکیت در چهارسالگی تا پیامدهای آن حادثه روایت میکند. علاوه بر خود تونیا، افراد کلیدی زندگیاش نیز از نقش خود در زندگی او صحبت میکنند. اگرچه آنها دربارهی اتفاقات کلی توافق دارند—مثلاً اینکه حادثه واقعاً رخ داده است—اما جزئیات را هرکدام از دیدگاه خود متفاوت روایت میکنند. این افراد عبارتاند از: لاوونا گلدن، مادر پیشخدمت تونیا، که با وجود پرداخت هزینههای سنگین آموزش اسکیت او، رفتاری سوءاستفادهگرانه و خشن، هم از نظر فیزیکی و هم عاطفی داشت و هرگز باور نداشت که تونیا به اندازهی کافی خوب است. او تونیا را از مدرسه بیرون کشید تا فقط روی اسکیت تمرکز کند. دایان راولینسون، اولین و طولانیترین مربی تونیا، که تا حد زیادی به او اجازه میداد که خودش باشد، چه خوب و چه بد، حتی در نحوهی ارائهی خودش به دنیای اسکیت. جف گیلوولی، اولین همسر تونیا، که رابطهی پرتنشی با او داشت، رابطهای که شاید بیشتر بر اساس نیاز به دوست داشته شدن بود تا عشق واقعی. شان اکارت، دوست جف و بادیگارد تونیا، که فردی کمهوش اما خیالپرداز بود و خود را درگیر ماجرایی بزرگتر از آنچه در واقعیت بود، میدید. مارتین مدوکس، یک شخصیت خیالی که به عنوان روزنامهنگار ورزشی، دیدگاه رسانههای ورزشی دربارهی تونیا و آن حادثه را ارائه میدهد.